معنی مراسل
4 بازدید
[ مُ سِ ] (ع ص) فرستنده. ارسال کننده. رسیل. (از متن اللغة). پیغام کننده. (ناظم الاطباء). نامه فرستنده. (فرهنگ فارسی معین). نعت فاعلی است از مراسلة به معنی برانگیختن و به رسالت فرستادن. رجوع به مراسلة شود. || پیروی کنندهٔ در کار. (ناظم الاطباء). رسیل. (اقرب الموارد): راسله فی عمله؛ تابعه، فهو رسیل. (متن اللغة). رجوع به رسیل شود. || زنی که در هر دو ساق وی موی بسیار و دراز بود. (از منتهی الارب). زنی که ساق هایش پرمو باشد. (از اقرب الموارد). رجوع به مراسیل شود. || زن شوی مرده. (مهذب الاسماء). زنی که او را شوی وی جدا کرده باشد یا زن کلان سال یا زن شوی مرده. (از منتهی الارب). زنی که به سبب مرگ یا طلاق از شوی خود جدا مانده باشد. (از متن اللغة). || زنی که از شوی خود احساس طلاق کند و خود را برای شوی دیگری زینت کند و به وی پیام فرستد. و در آن زن هنوز جوانی باقی باشد. || زنی که به خطبه کنندگان نامه و پیغام کند. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || زنی که چند بار طلاق داده شده است و پروائی ندارد. (از متن اللغة). || زنی که سنی بر او گذشته باشد و هنوز باقیمانده ای از جوانی در وی باشد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). والاسم: الرسال. (متن اللغة).[ مَ سِ ] (ع ص، اِ) جِ مُرسَل. (یادداشت مؤلف). رجوع به مرسل شود. || جِ مُرسَلَة است. (یادداشت مؤلف). رجوع به مرسلة شود.
کلمات همقافیه با «مراسل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سل» برای سرودن شعر