معنی مراسة
3 بازدید
[ مَ سَ ] (ع اِ) سختی. (منتهی الارب). شدت. (متن اللغة).[ مَ رْ را سَ ] (ع ص) لیلة مراسة؛ شب دراز و دشوار. (از منتهی الارب). بعیدة دائبةالسیر. (متن اللغة). شب سخت دیرپای.[ مُ راسْ سَ ] (ع مص) با کسی چیزی را ابتدا کردن یا با کسی به حاکم شدن. (از منتهی الارب): راسه؛ فاتحه. (اقرب الموارد). راسّه بالامر؛ فاتحه به. (متن اللغة).
کلمات همقافیه با «مراسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر