معنی مرادة
5 بازدید
[ مَ دَ ] (ع مص) دلیری کردن و سرکشی نمودن. (از ناظم الاطباء). سرکش گردیدن. (از منتهی الارب). مرودة. (اقرب الموارد). || از همه هم پیشگان سبقت بردن. (منتهی الارب). || خوی گرفتن بر چیزی و همیشگی ورزیدن. (ناظم الاطباء). رجوع به مرودة شود.[ مُ رادْ دَ ] (ع مص) با کسی رد کردن. (تاج المصادر بیهقی). برگردانیدن چیز را به کسی. (از منتهی الارب) (متن اللغة). رد کردن و برگرداندن چیزی را بر کسی و رجوع دادن سخنی را به کسی و اقاله کردن بیع را: راده الشی ء؛ رده علیه، و راده فی القول؛ راجعه ایاه و البیع قایله. (اقرب الموارد).[ مُ دَ ] (ع ص، اِ) تأنیث مراد به معنی خواسته و اراده شده. رجوع به مراد شود.
کلمات همقافیه با «مرادة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر