معنی مرادآباد

معنی مرادآباد

5 بازدید
[ مُ ] (اِخ) دهی است از دهستان خامنهٔ بخش شبستر شهرستان تبریز، در ۹هزارگزی جنوب غربی شبستر و ۵هزارگزی راه صوفیان به سلماس، در جلگه واقع و دارای ۷۴۲ تن سکنه است. آبش از چشمه تأمین می شود. و محصولش غلات و حبوبات و شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ مُ ] (اِخ) دهی است از دهستان خرمرود شهرستان تویسرکان. در ۲۷هزارگزی غرب تویسرکان، بر کنار راه تویسرکان به کرمانشاه، در جلگهٔ سردسیری واقع و دارای ۲۸۰ تن سکنه است. آبش از چاه تأمین می شود. محصولش غلات و لبنیات، شغل مردمش زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ مُ ] (اِخ) دهی است از بخش دره شهر شهرستان ایلام. در ۲۱هزارگزی جنوب شرقی دره شهر و ۲هزارگزی راه دره شهر به مازین، در منطقهٔ کوهستانی گرمسیری واقع و دارای ۲۶۲ تن سکنه است. آبش از چشمه ها تأمین می شود. محصولش غلات و لبنیات، شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ مُ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه. در ۵هزارگزی شرق کرمانشاه و یکهزار و پانصدگزی پل قدیم روی رودخانهٔ قره سوه در دشت سردسیری واقع و دارای ۱۷۰ تن سکنه است. آبش از قره سو و قنات و چشمه تأمین می شود. محصولش غلات، حبوبات، صیفی، چغندرقند، لبنیات، اشجار و شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ مُ ] (اِخ) دهی است از دهستان بالا شهرستان نهاوند. در ۴هزارگزی جنوب شهر نهاوند و ۲هزارگزی غرب راه نهاوند به ملایر و بروجرد، در جلگهٔ سردسیری واقع و دارای ۱۴۰ تن سکنه است. آبش از رودخانهٔ کاماسیاب تأمین می شود. محصولش غلات حبوبات، چغندر قند، توتون. و شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ مُ ] (اِخ) دهی است از دهستان ییلاق بخش حومهٔ شهرستان سنندج. در ۵۰هزارگزی جنوب شرقی سنندج و ۴هزارگزی غرب گردمیران، در دامنه ای سردسیر واقع و دارای ۱۳۰ تن سکنه است. آبش از چشمه تأمین می شود. محصولش غلات و شغل مردمش زراعت می باشد. صنایع دستی زنان قالیچه و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ مُ ] (اِخ) دهی است از دهستان رومشکان بخش طرهان شهرستان خرم آباد. در ۴۲هزارگزی جنوب غربی کوهدشت و ۲هزارگزی جنوب غربی راه خرم آباد به کوهدشت، در جلگهٔ معتدل واقع و دارای ۳۰۰ تن سکنه است. آبش از چاه تأمین می شود. محصولش غلات، لبنیات، پشم و شغل مردمش زراعت و گله داری است. از دو محل بالا و پائین تشکیل شده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ مُ ] (اِخ) دهی است از دهستان شهرنو بالا ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد. در ۷۱هزارگزی شمال غربی طیبات در دامنهٔ معتدل هوائی واقع و دارای ۵۷۶ تن سکنه است. آبش از قنات تأمین می شود. محصولش غلات و بن شن می باشد. شغل مردمش زراعت و مالداری و صنایع دستی قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ مُ ] (اِخ) دهی است از دهستان قنوات بخش حومهٔ شهرستان قم. در ۱۲هزارگزی مغرب قم و یک هزارگزی شمال راه سراجه به قم، در جلگه واقع و تعداد سکنهٔ آن ۱۵۰ تن است. آبش از قنات شیرین تأمین می شود و محصولات عمده اش غلات، پنبه، انار، انجیر، و شغل مردمش زراعت و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ مُ ] (اخ) دهی است از دهستان دشتابی بخش بوئین شهرستان قزوین. در ۴۲هزارگزی شمال غربی بوئین در جلگهٔ معتدل هوائی واقع و دارای ۱۲۸ تن سکنه است. آب آن از چشمه و قنات تأمین می شود. و محصولش غلات، چغندرقند و شغل مردمش زراعت و گلیم و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ مُ ] (اِخ) دهی است از دهستان غار بخش ری شهرستان تهران. در ۱۰هزارگزی غرب ری و ۴هزارگزی شرق تهران به رباطکریم، در جلگه واقع و دارای ۱۶۰ تن سکنه است. آبش از قنات تأمین می شود و محصولش غلات، صیفی، چغندر قند و شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ مُ ] (اِخ) دهی است از دهستان دامنکوه بخش حومهٔ شهرستان دامغان، در ۴۲هزارگزی شرق دامغان و ۲هزارگزی راه دامغان به شاهرود، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع و دارای ۳۱۰ تن سکنه است. آبش از قنات و محصولش غلات، پسته، پنبه، میوه جات و حبوبات و شغل مردمش زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان کرباس بافی است. مزرعهٔ دریاجوش جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).

کلمات هم‌قافیه با «مرادآباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید