معنی مراتع
5 بازدید
[ مَ تِ ] (ع اِ) جِ مَرْتَع، به معنی چراگاه. رجوع به مَرتَع شود: اشتراک در مراتع نعم و اتحاد میان صنایع و خدم محقق شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۳۸). نوع انسان چنان نواحی و مرابع به چشم و گوش ندیده و نشنیده و جنس وحوش به غور و نجد چنان مراعی و مراتع نرسیده. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۱).
کلمات همقافیه با «مراتع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تع» برای سرودن شعر