معنی مراتب
5 بازدید
[ مَ تِ ] (ع اِ) درجات. طبقات. رتبه ها. جِ مرتبه. رجوع به مرتبه شود: تا طبعها مراتب دارند مختلف آب است بر زمین و اثیر است بر هوا. مسعود سعد. اصحاب سلطان همیشه این مراتب را منظور نداشته اند بلکه به تدریج... آن درجات یافته اند. (کلیله و دمنه). رفتن بر درجات شرف بسیارمؤنت است و فرودآمدن از مراتب عز اندک عوارض. (کلیله و دمنه). مراتب میان اصحاب مروت... مشترک و متنازع فیه است. چه عالمیان در منازل و معارج و مراتب و مدارج متفاوت قدراند. (سندبادنامه ص ۴). و چنانکه انبیا را مراتب است. (سندبادنامه ص ۶). در خدمت حضرت سلطانی در مراتب و مناصب ترقی می کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۳). مهتران آمدند از پس و پیش صف کشیدند بر مراتب خویش.نظامی. || بارها. دفعات. - به مراتب؛ به دفعات. مکرراً. (فرهنگ فارسی معین). - مراتب اعداد؛ آحاد و عشرات و مآت و الوف است. (از ناظم الاطباء). رجوع به مرتبه شود. - مراتب چهارگانه؛ شریعت و طریقت و معرفت و حقیقت است. (غیاث اللغات). - مراتب سته؛ به اصطلاح صوفیان، اول احدیت است که اعتبار ذات فقط است و به عالم غیب نیز مسمی می گردد و به قول بعضی وحدت که مسمی به یقین اول و برزخ کبری و قابلیت محض میشود و ثانی و احدیت که اعتبار ذات به اسماء و صفات تفصیلاً ثالث ارواح مجرده که از عبارت عقول عالیه و ارواح بشریه است رابع ملکوت که حاوی نفوس سماوی و بشریه است و آن را عالم مثال هم گویند، خامس عالم ملک که کنایه از اجسام و اعراض باشد و به عالم شهادت نیز مسمی میگردد، و سادس عالم انسان کامل که محل جمیع مراتب است. (غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «مراتب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تب» برای سرودن شعر