معنی مرائی

معنی مرائی

8 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) جِ مرآة. (ناظم الاطباء). جِ مرآة و مراء و مرایا. (متن اللغة) (اقرب الموارد). رجوع به مرآة شود.
[ مُ ] (ع ص) (از «رأی») ریاکار. (منتهی الارب). ریاکننده. خودنما. (غیاث اللغات) (آنندراج). نیکی فروش. (یادداشت مؤلف). متظاهر. سالوس. اهل زرق و ریا. ج، مراؤون : مرائیان را به حطام دنیا بتوان دانست. (تاریخ بیهقی ص ۵۲۳). و منافقان و مرائیان را تشویر دهند. (نصیحةالملوک، از فرهنگ فارسی معین). هرکه در راه عشق صادق نیست جز مرائی و جز منافق نیست.معزی. گفت اگر سوگند خورم که من مرائی ام دوستر از آن دارم که سوگند خورم که مرائی نیم. (تذکرةالاولیاء). چون درویش گرد توانگر گردد بدان که مرائیست و چون گرد سلطان گردد بدان که دزد است. (تذکرة الاولیاء). خار و خودروی و مرائی بوده ای در دو عالم این چنین بیهوده ای.مولوی. آن مرائی در صلوة و در صیام مینماید جد و جهدی بس تمام.مولوی. گر مرید صورتی در صومعه زنار بند ور مرائی نیستی در میکده فرزانه باش. سعدی. مرائی که چندین ورع مینمود چو دیدند هیچش در انبان نبود.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «مرائی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ئی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید