معنی مرا

معنی مرا

6 بازدید
[ مِ ] (از ع، اِمص) ستیزه. جدل. همسری. جدال. مراء. رجوع به مراء شود: آن است مرا کز دل با من به مرا نیست آنها نه مرا اند که با من به مرااند. ناصرخسرو. در کان دل من گهر از بهر گروهی است پاکیزه که بی هیچ مرا اند و مرااند. ناصرخسرو. بل مرا این مراست با قدما که مجلی منم در این مضمار.خاقانی. تا بدانی که خدای پاک را بندگان هستند پرحمله و مرا.مولوی. چون برآمد این نکاح آن شاه را نا نژاد صالحان بی مرا.مولوی. - مرا کردن؛ ستیزه و لجاج کردن. همسری و مقابله نمودن : اوت کشت و اوت هم خواهد درودن بی گمان هر که کارد بدرود پس چون کنی چندین مرا. ناصرخسرو. بسا کاخا که محمودش بنا کرد که از رفعت همی با مه مرا کرد. نظامی عروضی.
[ مَ ] (از « مَ »، مخفف «من» +را) من را. برای من. به من. مرا به دو صورت استعمال شده است: صورت مفعولی و صورت مسندالیهی. کلمهٔ مرکب «مرا» در شواهدی که به دسترس بود بدین معانی آمده است: به من. با من : کنون همانم و خانه همان و شهر همان مرا نگوئی کز چه شده ست شادی سوک. رودکی. چنین گفت هارون مرا روز مرگ مفرمای هیچ آدمی را مجرگ.بوشکور. مرا گفت بگیر این و بزی خرم و دلشاد وگر تنت خراب است بدین می کنش آباد. کسائی. به فرمان یزدان خجسته سروش مرا روی بنمود در خواب دوش.فردوسی. مرا گفته بود او که با صدهزار زره دار و بر گستوان ور سوار.فردوسی. || من را (در حالت مفعولی یا مضاف الیه): پیر فرتوت گشته بودم سخت دولت تو مرا بکرد جوان.رودکی. کس فرستاد به سِرّ اندر عیار مرا که مکن یاد به شعر اندر بسیار مرا.رودکی. او مرا پیش شیر بپسندد من نتاوم بر او نشسته مگس.رودکی. نداند مشعبد ورا پند چون نداند مهندس مرا درد چند.منجیک. ای کرده مرا خنده خریش همه کس ما را ز تو بس جانا ما را ز تو بس.شاکر. یارب مرا به عشق شکیبا کن یا عاشقی به مرد شکیبا ده.اورمزدی. به یزدان بنالید گودرز پیر که ای دادگر مرمرا دست گیر.فردوسی. به اومید رفتم به درگاه اوی امید مرا جمله بیوار کرد.بهرامی. پس آنگه گفت کای داننده استاد چنان خواهم تو گردانی مرا شاد.نظامی. || نزد من : کس فرستاد به سِرّ اندر عیار مرا که مکن یاد به شعر اندر بسیار مرا.رودکی. مرا خوار شد جنگ دیو سفید ز مردی شد امروز دل ناامید.فردوسی. || من : به یقین دانم کآن ترک ستمکارهٔ من از پی رغم مرا آن کند و این نکند.سوزنی. || من را. برای من. (در حالت مسندالیهی): مرا امروز توبه سود دارد چنانچون دردمندان را شغوشه.رودکی. چو دینار باید مرا یا درم فراآورم من به نوک قلم.بوشکور. نه مرا جای زیر سایهٔ تو نه ز آتش دهی به حشر جواز زستن و مردنت یکی است مرا غلبکن در چه باز یا چه فراز.بوشکور. عجب آید مرا ز تو که همی چون کشی آن کلان دو خایهٔ فنج.منجیک. مرا با چنین پهلوان تاو نیست اگر رام گردد به از ساو نیست.فردوسی. جهانی سراسر به شاهی مراست سر گاو تا برج ماهی مراست.فردوسی. مرا بود هم مادر و هم پدر کنون روزگار وی آمد به سر.فردوسی. لب بخت فیروز را خنده ای مرا نیز مروای فرخنده ای.عنصری. ور زآنکه به خدمت نکنی بهتر از این جهد هر چند مرائی به حقیقت نه مرائی. منوچهری. آن است مرا کز دل با من به مرا نیست آنها نه مرا اند که با من به مرااند. ناصرخسرو. بل مرا این مراست با قدما که مجلی منم در این مضمار.خاقانی.
[ مِ ] (از ع، اِمص) در این بیت از مسعودسعد ظاهراً به جای «مَرْیْ» استعمال شده است و آن دست و پا کوفتن اسب است به زمین : نه این تازیان را مرا و چرا نه این بختیان را نشاط کنام.مسعودسعد.
[ مِ ] (اِ) دوستی. یاری. || آفتاب . || جهان. عالم. || جرعه های مساوی. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مرا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «را» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید