معنی مرآس
5 بازدید
[ مِ رْ ] (ع ص) (از «رأس») اسبی که سرهای اسبان بگزد در با هم رفتن، یا آن که بسر زند اسبان دیگر را در وقت تقدم و پیشی خود. (منتهی الارب). اسبی که کلهٔ اسبان همجوار خود را گاز بگیرد و قیل الذی یرأس فی تقدمه و سبقه. (اقرب الموارد). || شتری که جز در سر وی قوت و چربی نمانده باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). مُرَأّس. (متن اللغة) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مرآس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «آس» برای سرودن شعر