معنی مرآة
5 بازدید
[ مِ رْ ] (ع اِ) (از «رأی») آینه. آئینه. (زمخشری) (دستور الاخوان) (غیاث اللغات). آنچه که در آن خود را بینی. ج، مراء و مرایا. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || به استعاره مکانی را گویند که منظره و تماشاگاه شود. (از اقرب الموارد).[ مَ رْ ] (ع اِ) (از «رأی») دیدار. منظر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). یقال: امرأة حسنةالمرآة؛ یعنی خوب دیدار و کذلک رجل حسن المرآة؛ و فی المثل تخبر عن مجهوله مرآته؛ ای ظاهره یدل علی باطنه. (از منتهی الارب). آنجا از روی که چشم بر آن افتد. (یادداشت مؤلف). || (ص) سزاوار. (از منتهی الارب). جدیر: هو مرآة بکذا؛ ای جدیر بها. (اقرب الموارد). شایسته. درخور.
کلمات همقافیه با «مرآة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «آة» برای سرودن شعر