معنی مذم

معنی مذم

6 بازدید
[ مُ ذِم م ] (ع ص) مُذَمّ. آنکه حرکت ندارد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شی ء مذم؛ چیز معیب. (منتهی الارب) (از متن اللغة). امر مذم؛ معیب. (اقرب الموارد). معیوب و زیان رسیده. || کسی که فرومایه و خوار و سفله و پست و حقیر و دون باشد. || تباه. فاسد. بی قدر. بی اعتبار. نکوهیده. (ناظم الاطباء). || نکوهیده یابنده کسی را و خوارمندنماینده. (آنندراج). عیب کننده. (فرهنگ خطی): اَذَمَّهُ؛ وَجَده مذموماً. (اقرب الموارد). رجوع به اذمام شود. || کاری کننده که به سبب آن سزاوار نکوهش گردد. (آنندراج). رجوع به اذمام شود. || زینهارگیرنده. (آنندراج): اذم علیه؛ اخذ له الذمة. (اقرب الموارد). رجوع به اذمام شود.
[ مِ ذَم م ] (ع ص) آنکه حرکت ندارد و جنبش نتواند. (منتهی الارب). مُذِمّ. رجوع به مذم شود.

کلمات هم‌قافیه با «مذم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ذم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید