معنی مذلل
9 بازدید
[ مُ ذَلْ لَ ] (ع ص) نعت مفعولی است از تذلیل. رجوع به تذلیل شود. || رام. مطیع. (ناظم الاطباء). رجوع به تذلیل شود: قبایل مغول قومی به اختیار و قومی به اجبار مذلل و مسخر فرمان او شدند. (جهانگشای جوینی). || طریق مذلل؛ ذلیل. راهی که سپردنش سهل و آسان است. (از متن اللغة). || خرمابنی که خوشه های وی را بر شاخ او گذاشته باشند، و آنکه ثمرات وی قریب باشند و بسهولت بدست آیند. (منتهی الارب). رجوع به تذلیل شود.[ مُ لِ ] (ع ص) کسی که صاحب یاران خوار گردد. (آنندراج). نعت فاعلی است از اذلال به معنی خوار کردن و خوار داشتن. رجوع به اذلال شود.[ مُ ذَلْ لِ ] (ع ص) خوارکننده. حقیرکننده. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). نعت فاعلی است از تذلیل. رجوع به تذلیل شود. || آنکه خوشه های خرمابن را بر شاخ وی گذارد. (منتهی الارب): ذلل الکرم والنخل؛ سوی قطوفه و دلاها لیسهل قطافها عند ایناعها. (متن اللغة). نعت فاعلی است از تذلیل. رجوع به تذلیل شود.
کلمات همقافیه با «مذلل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لل» برای سرودن شعر