معنی مذق

معنی مذق

6 بازدید
[ مَ ] (ع مص) مخلوط کردن. آمیختن. می یا شیر به آب آمیختن. (تاج المصادر بیهقی). آب آمیختن شیر را. (از منتهی الارب). ممزوج و مخلوط کردن شیر یا شراب را با آب به نحوی که آب آن بیشتر باشد. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || دوستی ویژه ناداشتن. (زوزنی). دوستی خالص ناداشتن. (تاج المصادر بیهقی). خالص نکردن دوستی را، گویند: مذق الود. (از منتهی الارب). در دوستی اخلاص نداشتن. دوستی را به اغراض آلودن و خالص نکردن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). دوستی را با طمع آمیختن. (از منتهی الارب). آمیختن دوستی را با طمع و غرض . (فرهنگ خطی): فهو مَذّاق؛ و ودُّهُ ممذوق. (از اقرب الموارد).
[ مَ ذِ ] (ع ص) مذیق. شیر به آب آمیخته. (مهذب الاسماء). شیر یا شرابی که با آب مخلوط کرده اند. ممذوق. مذیق. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد): «جاوا بمذق هل رأیت الذئب قط». || رجل مذق؛ ملول. (المنجد) (از متن اللغة).

کلمات هم‌قافیه با «مذق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ذق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید