معنی مذعذع
6 بازدید
[ مُ ذَ ذَ ] (ع ص، اِ) پسرخوانده. (منتهی الارب). دعیّ. و گویا درست آن مزعزع است. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). یا با دال مهمله مدعدع درست است. (از متن اللغة). || ولدالزنا. (متن اللغة). آنکه در نسب خود متهم باشد. (منتهی الارب) (آنندراج).[ مُ ذَ ذِ ] (ع ص) پراکنده کننده. (از آنندراج). متفرق کننده. (از متن اللغة). پراکنده کنندهٔ مال. (از اقرب الموارد). مسرف. مبذر. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ذعذعة. رجوع به ذعذعة شود. || افشاکنندهٔ راز. (ناظم الاطباء). منتشرکنندهٔ خبر و سر. (از اقرب الموارد). رجوع به ذعذعة شود. || جنباننده. تکان دهنده. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). بادی که سخت جنباند درخت را. (آنندراج): ذعذع الریح الشجر؛ حرکته تحریکاً شدیداً. (متن اللغة) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مذعذع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذع» برای سرودن شعر