معنی مذعان
4 بازدید
[ مِ ] (ع ص) ناقة مذعان؛ شتر مادهٔ رام. (منتهی الارب). || منقاد. مطیع. (فرهنگ فارسی معین). مذعن. (متن اللغة): و جماعتی را به ایناس چگونه منقاد و مذعان کرد. (جهانگشای جوینی). اوامر و نواهی او را به طوع و رغبت منقاد و مذعان شدند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «مذعان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر