معنی مذع

معنی مذع

6 بازدید
[ مَ ] (ع مص) بعض خبر را برای کسی گفتن و بعض آن را نهان داشتن. (از منتهی الارب) (از متن اللغة). مذعة. (از اقرب الموارد). || کمیز انداختن. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). مذعة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). شاش انداختن. (فرهنگ خطی). || سوگند خوردن. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). مذعة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || روان شدن چشمه در سر کوه. (از منتهی الارب). جاری شدن آب چشمه هائی که بر قلهٔ کوهند. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). مذعة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || دروغ گفتن. || چاپلوسی کردن. || (اِ) آبی که از کوه چکد. (از متن اللغة).
[ مِ ذَ ] (ع ص، از اتباع) ذهبوا جِذَعَ مِذَعَ؛ پراکنده شدند در اطراف. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به جذع مذع شود.

کلمات هم‌قافیه با «مذع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ذع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید