معنی مذری
6 بازدید
[ مِ را ] (ع اِ) انگشته. پنج انگشت. افزاری باشد که برزگران دانه و کاه را بدان به باد بردهند تا از هم جدا شود. (لغت نامهٔ اسدی، از یادداشت مؤلف). سکو. (منتهی الارب). مذراة. چوبی که یک طرفش به کف و پنجهٔ دست شبیه است و بدان خرمن را باد داده گندم را از کاه جدا کنند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). چهارشاخ. بواشه. (یادداشت مؤلف). بادزن. افشون. (ناظم الاطباء). || گویا واحد مذروان باشد. رجوع به مِذرَوان شود.[ مُ ] (ع ص) ترساننده و درخشم آورنده. (ناظم الاطباء).[ مُ ذَرْ ری ] (ع ص) پراکنده کننده و افشاننده. (ناظم الاطباء). || بادزننده. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از تذریة به معنی بر باد دادن خرمن کوبیده برای جدا کردن دانه از کاه. رجوع به تذریة شود. || ستایش کننده. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از تذریة به معنی مدح و ستودن. رجوع به تذریة شود.
کلمات همقافیه با «مذری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر