معنی مذح
5 بازدید
[ مَ ذَ ] (ع اِ) انگبین گل انار دشتی. (منتهی الارب). عسل جلنارالمظ الرمان البری. (متن اللغة) (اقرب الموارد). رجوع به مذخ شود. || (اِمص) اصطکاک و بهم سودگی دو ران در رفتن و کفتگی ما بین دو ران و دو سرین از سائیده شدن بهم. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). احتراق بین رفغین و ألیتین. حکة و ساییدگی در ران ها. (از متن اللغة). || شقاق خایه از سودن به چیزی. (ناظم الاطباء). || (مص) بهم سودن دو ران در رفتن. (منتهی الارب). اصطکاک و بهم ساییده شدن رانها و گفته اند احتراق و سوختن ما بین رفغین یا مابین الیتین. (از اقرب الموارد). کفته گردیدن مابین دو ران و دو سرین. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). و بیشتر در مورد افراد فربه اتفاق می افتد. (از متن اللغة). || شکافته گردیدن خایه به سودن به چیزی. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || بدبوی و گنده گردیدن. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مذح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذح» برای سرودن شعر