معنی مذاقة
9 بازدید
[ مَ قَ ] (ع مص) چشیدن و آزمودن. (زوزنی). طعم چیزی را درک کردن. ذوق. ذواق. مذاق. (از متن اللغة). رجوع به مذاق و مذاقت شود.
کلمات همقافیه با «مذاقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر