معنی مذاع
10 بازدید
[ مَ ذْ ذا ] (ع ص) دروغگوی. (منتهی الارب). کذاب. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || مرد بی وفا. آنکه حفظ غیب کسی نکند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). متملقی که وفا ندارد و در حق احدی حفظالغیب ننماید. (از متن اللغة). || آنکه راز را نتواند نگاهداشت. (منتهی الارب). که رازدار نیست. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || پیوسته گردنده. آنکه بجائی مقیم نشود. (منتهی الارب). که در حرکت است و ثابت نیست. (از اقرب الموارد): ظل مذاع؛ سایه ای که می گردد و ثابت نیست. (از متن اللغة). || آنکه بول او پیش از وقتش روان شود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). که بولش یا آب منی او قبل از موعد جاری گردد. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «مذاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر