معنی مذارع
7 بازدید
[ مَ رِ ] (ع اِ) جِ ذراع. (از متن اللغة). رجوع به ذراع شود. || نواحی. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (اقرب الموارد). || قریه های بین ریف و بر. (از اقرب الموارد). ده های میان زمین زراعتی و دشت. (از منتهی الارب). مذاریع. (متن اللغة) (اقرب الموارد). مزالف. (اقرب الموارد). براغیل. بلاد بین ریف و بر، مانند انبار و قادسیه. (از متن اللغة). || ده های گرداگرد شهر که در وی کشت و باغ باشد. (منتهی الارب). دهات کوچک گرد شهر. مذاریع. (متن اللغة). || خرماستان نزدیک شهر. (منتهی الارب). نخلستان نزدیک خانه ها. (از اقرب الموارد). || قوائم ستور. (منتهی الارب) (از متن اللغة). دست و پای ستور که بدان می پیماید زمین را. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «مذارع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رع» برای سرودن شعر