معنی مذؤوم
6 بازدید
[ مَ ئو ] (ع ص) خرد و حقیر داشته شده. (از آنندراج). آنکه او را بد گفته شده است. (فرهنگ خطی). عیب کرده شده. خوار و حقیر شده. رسوا. (ناظم الاطباء). رجوع به مذیوم و مذئوم شود.
کلمات همقافیه با «مذؤوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر