معنی مدینة
5 بازدید
[ مَ نَ ] (ع اِ) شهر. (غیاث اللغات) (آنندراج) (منتهی الارب). شهرستان. (دستور اللغة) (منتهی الارب). شهر بزرگ. (دستور الاخوان). شارستان. (مهذب الاسماء). ج، مداین، مدائن، مُدُن : نگه کن تا کجا بودی و اینجا که آوردت در این بی در مدینه.ناصرخسرو. در بود مر مدینه علم رسول را زیرا جز او نبود سزای امانتش.ناصرخسرو. آمدن صاحب اجل به سرایش بر همه اصحاب کوی و قصر و مدینه.سوزنی. در مدینهٔ قدس مریم یافتم در حظیره انس حوا دیده ام.خاقانی. سعدی به عشقبازی خوبان علم نشد تنها در این مدینه که در هر مدینه ای. سعدی. || پرستار. (مهذب الاسماء). داه. (منتهی الارب). تأنیث مَدین. رجوع به مدین شود. || قلعه. رجوع به معنی اول شود. || شهر مبنی بر معظم زمین. (منتهی الارب). رجوع به معنی اول شود.[ مَ نَ ] (اِخ) شهری است [ به عربستان ] خوش و مردم بسیار و روضه مقدس پیغمبر (ص) با بسیار صحابه آنجاست و از نواحی وی سنگ فسان خیزد که به همهٔ جهان ببرند. (حدود العالم). از شهرهای مهم عربستان سعودی است. این شهر پس از مهاجرت پیغامبر اسلام از مکه بدانجا، موقعیت خاصی پیدا کرد و نامش از یثرب به مدینة النبی تبدیل یافت مرقد حضرت رسول در این شهر است و مطاف و زیارتگاه مسلمانان جهان است. شهر مدینه ۵۰ هزار تن جمعیت دارد. فاصلهٔ آن تا بحر احمر ۱۷۵ کیلومتر و با جده ۴۲۵ کیلومتر است. مدینه در واحه ای قرار گرفته که آب آن نسبةً فراوان است. بدین جهت میوه و غلات فراوان در آنجا کاشته میشود. در عصر پیغمبر و ابوبکر و عمر و عثمان و آغاز خلافت امیرالمؤمنین علی (ع) پیش از آنکه آن حضرت کوفه را مقر حکومت سازد، مرکز خلافت اسلامی بود. در حکومت امویان حکام مدینه از جانب خلیفه تعیین می شدند و در عصر عباسی نیز تا سال ۲۴۸ هـ . ق. که محمد بن عبداللََّه طاهر از جانب المستعین به حکومت آن شهر تعیین شده بود جزء متصرفات عباسیان بشمار می آمد از سال ۲۵۰ تا سال ۹۲۳ که حکومت عثمانی آن شهر را تصرف کرد علویان از خانوادهٔ بنوالاَحیضِر و بنومهنا حکومت آنجا را بدست گرفتند. در سال ۱۲۱۹ وهابیان آن را تصرف کردند لکن محمد علی والی مصر به سال ۱۲۲۷ آن شهر را از ایشان پس گرفت. در سال ۱۳۳۵ هـ . ق. نیروهای شریف مکه بر آنجا دست یافتند و در سال ۱۳۴۳ هـ . ق. (۱۹۲۴ م.) ابن سعود آن را تصرف کرد و جزو دولت عربستان سعودی گردید. نام های دیگر مدینه عبارت است از: مدینةالسماء. مدینهٔ مشرفه. مدینةالرسول. مدینةالنبی. مدینهٔ منوره. مدینهٔ طیبه. مدینهٔ مکرمه. حرم الرسول. دارالهجرة. قریةالانصار. اثرب. یثرب. یندد. تید. نیدد. نیدر. موفیه. بحیرة. طیبة. مسکینه. طابة. محبة. محبوبه. مجببة. حبیبه. مرحومه : فرخ و فرخنده و مبارک چونانک آمدن مصطفی بر اهل مدینه.سوزنی.
کلمات همقافیه با «مدینة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر