معنی مدیم
6 بازدید
[ مُ ] (ع ص) آنکه از بینی وی خون آید. (منتهی الارب). راعف. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغة). || فرونشانندهٔ جوشش دیگ به آب سرد. (آنندراج). نعت فاعلی است از ادامة. || باران پیوسته بارنده. (آنندراج). رجوع به ادامة شود. || مبتلا به دوران سر. (آنندراج). ادیم به (مجهولا)؛ مبتلا به دوران سر گردید. (منتهی الارب).[ مَ ] (ع ص) مکان مدیم؛ جائی که باران دیمة بدان رسیده باشد. گویند: مکان مدیم و ارض مدیمة. (از اقرب الموارد). رجوع به مدیمة شود.[ مُ ] (اِخ) نام چند آبادی است در زنگی آباد و قلعه عسکر کرمان. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸ شود.
کلمات همقافیه با «مدیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر