معنی مدیر

معنی مدیر

4 بازدید
[ مُ ] (ع ص) (از «د و ر») گرداننده. آنکه می گرداند. دوردهنده. (یادداشت مؤلف). نعت فاعلی است از اداره. رجوع به اداره شود. || در تداول، اداره کننده. کسی که کاری را اداره می کند. مباشر. رئیس. (از ناظم الاطباء). سرکار. کارگردان. (یادداشت مؤلف). اداره کنندهٔ کاری یا مؤسسه ای. (فرهنگ فارسی معین). || کسی را گویند که اسناد رسمی و قباله را در محکمهٔ قاضی اداره می کند. (از الانساب سمعانی). || در هیأت، فلک خارج المرکز عطارد را مدیر گویند. رجوع به فلک شود. - مدیر بیوتات؛ عریف. - مدیر پست؛ مدیر پستخانه. که تصدی دفتر پست را به عهده دارد. - مدیر تشریفات؛ رئیس تشریفات. رجوع به تشریفات شود. - مدیر تعزیه؛ مدیر شبیه. تعزیه گردان. - مدیر دبستان؛ متصدی و مسئول دبستان. - مدیر دبیرستان؛ رئیس دبیرستان. - مدیر دفتر؛ متصدی دایرهٔ دفتر در اداره ها و مؤسسه ها. رئیس دبیرخانه. - مدیر روزنامه؛ مدیر مجله. مدیر مسئول. که مسئولیت مندرجات روزنامه یا مجله با اوست. - مدیر شبیه؛ شبیه گردان. - مدیر ضرابخانه؛ امین الضرب. (یادداشت مؤلف). - مدیر مجلس دارالشوری؛ رئیس مجلس. (مرآةالبلدان ج ۱ ضمیمهٔ ص ۵). - مدیر مجله. رجوع به مدیر روزنامه در سطور بالا شود. - مدیر مدرسه؛ مدیر دبستان یا دبیرستان. که مسئولیت ادارهٔ مدرسه بعهدهٔ اوست.

کلمات هم‌قافیه با «مدیر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید