معنی مدیحخوان
4 بازدید
[ مَ خوا / خا ] (نف مرکب) آنکه شعر مدحی خواند. (فرهنگ فارسی معین). مداح. مدحتگر: مدیح خوانش را بوستان سزد مجلس خطیب نامش را آسمان سزد منبر. مسعودسعد. او شاه سه بعد و چار ملت بر شاه مدیح خوان ببینم.خاقانی.
کلمات همقافیه با «مدیحخوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر