معنی مده
5 بازدید
[ مَ دْهْ ] (ع مص) مدح. (اقرب الموارد). ستودن. (منتهی الارب).[ مُ دْ دَهْ ] (ع ص، اِ) جِ ماده، به معنی مادح است. رجوع به ماده شود.[ مُ دْ دَ ] (ع اِ) مدة. مُدَّت. رجوع به مُدَّت شود.[ مُ دَ ] (ص) بیمار. (صحاح الفرس چ طاعتی ص ۲۸۹) (برهان قاطع). ناخوش. (برهان قاطع).[ مِ دِ ] (اِخ) در داستانهای اساطیری رم، مده دختر آئتس پادشاه کلشید است و به روایتی مادرش هکات [ حامی جادوگران جهان ] بوده است. وی با پدر خویش به دشمنی برخاست و دل به عشق ژازون بست و چون آرگونوت ها به کلشید حمله کردند با سپاه دشمن ساخت و باعث شکست پدر شد و خود با معشوقش ژازون فرار کرد و برادر خویش را به گروگان برد و برای آنکه پدرش از تعقیب وی منصرف شود برادر را قطعه قطعه کرد جسد او را در سر راه پدر ریخت. ژازون و مده به کونت رفتند. پادشاه آن دیار کرئون نام داشت و می خواست دختر خود را به همسری ژازون درآورد و حکم به اخراج مده داد. مده یک روز مهلت خواست و به قصد انتقام جامهٔ زیبای مزین به جواهری تهیه دید و آن را به زهری آلوده و به عنوان هدیت عروسی برای دختر کرئون فرستاد و دخترک با پوشیدن آن آتش گرفت و کرئون و قصرش نیز در شعله های آن آتش سوختند. عاقبت الامر مده فرزندان خود را کشت و با ارابه ای که خورشید برایش فرستاده بود به آسمان پرواز کرد. رجوع به فرهنگ اساطیر یونان و روم ص ۵۴۹ شود.[ مَ دْ دَ / دِ ] (از ع، اِ) ظاهراً آن مقدار از مرکب که به وسیلهٔ آن مدی توان کشید. (فرهنگ فارسی معین): و مده از دوات چنان بردارد که پشت قلم با صحرا دارد، دلیل بر آن سوکند... (دستور دبیری از فرهنگ فارسی معین). رجوع به مَدَّة و مُدَّة شود.
کلمات همقافیه با «مده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر