معنی مدنی
10 بازدید
[ مُ نا ] (ع ص) مرد ضعیف. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مُ دْ دَ ] (ع ص) نزدیک گردنده. (آنندراج). نزدیک شده. (ناظم الاطباء).[ مُ ] (ع ص) نزدیک شونده. رجوع به ادناء شود. || نزدیک گرداننده. (ناظم الاطباء). رجوع به ادناء شود.[ مُ دَنْ نی ] (ع ص) آنکه نزدیک می گرداند و سبب نزدیک شدن می گردد. رجوع به تدنیة شود. || آنکه جستجو می کند در کارهای خرد و بزرگ. (ناظم الاطباء). رجوع به تدنیة شود.[ مُ دُ ] (ص نسبی) منسوب به مدن به معنی شهرها. رجوع به مَدَنی شود.[ مَ دَنی ی / مَ دَ ] (ص نسبی) باشندهٔ شهر. (از غیاث اللغات). شهری. شهرباش. حضری. مدری. قراری. ساکن حضر. ساکن شهر. مقابل بدوی. (یادداشت مؤلف). اهل شهر. منسوب به مدینه به معنی شهر. || مربوط به شهر. شهری: تعلیمات مدنی . || منسوب به مدینةالرسول. مربوط به مدینة الرسول : ای مدنی برقع مکی نقاب سایه نشین چند بود آفتاب.نظامی. || خوش طبع. صاحب سلیقه. مقابل دهاتی. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی اول شود. || نام قسمی خط عربی. الف های این خط به سوی دست راست کج می شده و در شکل این خط خفتگی کمی بوده است. (ابن الندیم، از یادداشت مؤلف).[ مَ دَ ] (ص نسبی) منسوب است به مدینه که به معنی شهر است عموماً و شهر یثرب خصوصاً. و در نسبت به مدینه خلاف است که مدنی باید گفت و یا مدینی و اقوال صرفیان و لغویان و نسابه ها در این باره مضطرب است. مؤلف لسان العرب یکبار گوید مدینه حصنی است که در وسط زمینی بنا شده و هر زمینی که در وسط آن حصنی سازند مدینه است و نسبت بدان مدینی است و بار دیگر هنگام ذکر مدینةالرسول گوید اگر مرد و یا جامه را بدین شهر نسبت کنند مدنی است و اگر پرنده و مانند آن را نسبت دهند مدینیه و گویند حمامة مدینیة و جاریة مدینیة و از قول کسی که بدو اطمینان ندارد آورده است که اگر نسبت به مدینةالرسول باشد، مدنی باید گفت و اگر به مدینةالمنصور [ بغداد ] نسبت دهند مدینی گویند و نسبت به مدائن کسری مدائنی است. ولی سمعانی نسبت به مدینه را خواه مدینةالرسول، خواه بغداد و خواه مدینهٔ اصفهان یا نیشابور و جز آن ها مدینی گرفته است. رجوع به ریحانة الادب ذیل همین مدخل شود.
کلمات همقافیه با «مدنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر