معنی مدنگ
6 بازدید
[ مَ دَ ] (اِ) دندانهٔ کلیدان. (از لغت فرس اسدی). تزه. (لغت فرس، هرن). کلید چوبی باشد که کلیدان را بدان بگشایند. در فرهنگی به معنی دندانهٔ کلیدان و پرهٔ قفل نیز به نظر درآمده. (جهانگیری چ عفیفی ج ۱ ص ۸۱۳) (از برهان قاطع). کلید چوبین یعنی چوبی خرد که چون او را حرکت دهند چوب کلان که به او در از اندرون بسته است گشاده شود و آن چوب کلان را کلیدان گویند و بعضی به معنی دندانهٔ کلید گفته اند و در مؤید [ اللغات ] به معنی پرهٔ قفل آورده . (از رشیدی) (از انجمن آرا). دندانهٔ کلید باشد، یعنی چون خواهند که در را ببندند آن دندانه ها از بالای در افتد و محکم شود. (اوبهی) مدنج. (سمرقندی، یادداشت مؤلف). در فرهنگ اسدی آن را مرادف تزه یا تژه و به معنی دندانهٔ کلیدان می نویسد ولی در شاهدی که می آورد [ بیت قریع الدهر ] کلیدان به معنی قفل و مدنگ به معنی چفت یا کلان است [ جای دیگر ] از ظاهر استعمال این کلمه در بیت قریع چنین فهمیده می شود که مدنگ قسمتی از کلان در است که به منزلهٔ رزه یا ظرف دسته است و نیز کلیدان یا کلیددان آن چیزی است که حالا بدان شیطانک می گویند و آن گاهی بر بالا و گاهی بر زیر و گاهی بر یک سوی مدنگ جای دارد و ظاهراً در زمان یا در شهر قریع شیطانک یا کلیدان در زیر جای داشته است و شاید کلیدان خود همان دسته را می گفته اند و در آن وقت از زیر می آویخته است؟ [ در جای دیگر ] : مدنگ، تزه، تژ، تژه، و آن کلید چوبین کلیدان یعنی کلان یا کلون است. کلید چوبین در. قسمتی از دروند است که زبانه را پذیرد و مدنگ کلیدان است و زبانه یا کلید مدنگ یا زه است (از یادداشتهای مؤلف). در این ابیات مدنگ به معنی زبان کلیدان و کلون قفل بکار رفته است : در بفلنج کرده بودم استوار وز کلیدانه فروهشته مدنگ. علی قرط (یادداشت مؤلف). همه آویخته از دامن دعوی دروغ چون کفه از کس گاو و چو کلیدان ز مدنگ. قریع (یادداشت مؤلف). خود تو شدی خزانهٔ ارزاق اهل علم کردی در خزانهٔ ارزاق بی مدنگ.سوزنی. ایمان کلید جنت و در بی مدنگ نی دندانهٔ نیاز گشایندهٔ مدنگ.سوزنی. از خاک بارگاه تو چون سرمه یافته ست در بند هر دری نبود چون مدنگ چشم. سیف اسفرنگ. کون خری دم خری گیر و رو زآنکه کلیدان نبود بی مدنگ. مولوی (جهانگیری). نه گله را به بیابان بود نیاز شبان نه خانه را به مواضع بود نیاز مدنگ. شمس فخری. || در این بیت ظاهراً مفهوم کلید از آن استنباط می شود: نیزه شاه به هرجا که رود بگشاید سر آن نیزه مگر بر در فتح است مدنگ. سلمان ساوجی. || به معنی چوب پس در انداختن هم هست و با ذال نقطه دار نیز درست است. (برهان قاطع).
کلمات همقافیه با «مدنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر