معنی مدملک
4 بازدید
[ مُ دَ لَ ] (ع ص) ثدی مدملک؛ پستان گرد و برآمده. (از متن اللغة). || حجر مدملک؛ سنگ تابان گرد. مخلق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سهم مدملک؛ تیر راست درست پی پیچیده. (منتهی الارب). مخلق. (متن اللغة). || نصل مدملک؛ پیکان گرد تابان. (منتهی الارب). مفتول معصوب. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || حافر مدملک؛ سم لغزان گرد. (منتهی الارب). || رجل مدملک الرأس؛ صاحب کلهٔ بزرگ و گرد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مدملک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر