معنی مدمغ

معنی مدمغ

6 بازدید
[ مُ مِ ] (ع ص) محتاج گرداننده به سوی چیزی. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ادماغ. رجوع به ادماغ شود.
[ مُ دَمْ مَ ] (ع ص) ترید و آبگوشت. (نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات سال ۲ شمارهٔ ۱). غذای چرب کرده شده. (فرهنگ فارسی معین): دمغ الثریدة بالدسم؛ لبقها به. (متن اللغة). نعت مفعولی است از تدمیغ. رجوع به تدمیغ شود. || احمق. (قاموس، از یادداشت مؤلف) (منتهی الارب). احمقی که خود را دانا داند. گویا بدین معنی منحوت فارسی زبانان باشد. (یادداشت مؤلف). متفرعن و خودپسند و متکبر. (ناظم الاطباء). کسی که دماغ تکبر و نخوت دارد. پرنخوت. متکبر. (فرهنگ فارسی معین): این سخن پایان ندارد بازگرد سوی فرعون مدمغ تا چه کرد.مولوی. رغم انفم گیردم او هر دو گوش کای مدمغ چونش میپوشی بپوش.مولوی. کاین مدمغ بر که می خندد عجب اینت باطل اینت پوسیده سکب.مولوی.
[ مُ دَمْ مِ ] (ع ص) آنکه نرم می کند اشکنه را به چربی. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از تدمیغ. رجوع به تدمیغ شود.

کلمات هم‌قافیه با «مدمغ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مغ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید