معنی مدلل
8 بازدید
[ مُ دَلْ لِ ] (ع ص) به دلیل ثابت کننده. (غیاث اللغات) (آنندراج).[ مُ دَلْ لَ ] (ع ص) به دلیل ثابت کرده شده. (غیاث اللغات) (آنندراج). به دلیل ثابت شده. بادلیل. دلیل دار. مثبت. ثابت. مبرهن. برهانی. موجه. (یادداشت مؤلف). - مدلل داشتن؛ مدلل کردن. به اثبات رساندن. مبرهن کردن. ثابت کردن. - مدلل شدن و گشتن؛ به ثبوت رسیدن. - مدلل کردن؛ به ثبوت رساندن. ثابت کردن. درست کردن. به دلیل ثابت کردن. دلیل دادن بر. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مدلل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لل» برای سرودن شعر