معنی مدل
8 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مرد فرومایه. (منتهی الارب). خسیس. (اقرب الموارد) (از متن اللغة). || شیر (لبن) خفته . (منتهی الارب). اللبن الخاثر؛ شیر غلیظشده. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). مِدل. (متن اللغة).[ مِ ] (ع ص) مرد باریک اندام کم گوشت. (منتهی الارب). خفی الشخص قلیل اللحم . (متن اللغة). || مَدل. رجوع به مدل شود.[ مُ دِل ل ] (ع ص) هادی. راهنما. (ناظم الاطباء). راهنمون. دلیل. (یادداشت مؤلف). دلالت کننده. هدایت کننده. (از متن اللغة). نعت فاعلی است از ادلال. رجوع به ادلال شود: مثنوی او چو قرآن مدل هادی بعضی و بعضی را مضل.شیخ بهائی. || توفیق راست کرداری دهنده. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود. || از حد درگذرنده در محبت و مهربانی با دوست. (ناظم الاطباء). رجوع به ادلال شود. || جری: المدل بالشجاعة؛ الجری ء. (متن اللغة).[ مُ دِ ] (فرانسوی، اِ) الگو. نمونه. (یادداشت مؤلف). سرمشق. (فرهنگ فارسی معین). || کتاب نقاشی که در مدارس دانش آموزان از روی آن طراحی و نقاشی کنند. || هر چیز و هرکس اعم از مجسمه و انسان و غیره که در برابر هنرمند قرار گیرد تا از روی آن نقاشی کند و یا مجسمه بسازد. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «مدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر