معنی مدقل
4 بازدید
[ مُ قِ ] (ع ص) گوسپند لاغر و خرد. (منتهی الارب). گوسفند نزار کوچک جثه. دَقلَة. دَقِلَة. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || نخل که خرمای بلایه آورد. (آنندراج). نخلی که خرمای خشک و نامرغوب دهد. نعت فاعلی است از ادقال. رجوع به ادقال شود. || گوسپندی که بچهٔ لاغر و خرد زاید. (ناظم الاطباء). که فرزند دقل ضعیف الجسم آرد. (از متن اللغة). رجوع به ادقال شود.
کلمات همقافیه با «مدقل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قل» برای سرودن شعر