معنی مدق

معنی مدق

7 بازدید
[ مَ ] (ع مص) شکستن سنگ را. (از منتهی الارب). کسر. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
[ مَ دَق ق ] (ع اِ) اسم مکان است از دق به معنی کوبیدن: و لم تدرکوا الا مدق الحوافر. (از اقرب الموارد).
[ مُ دِق ق ] (ع ص) آنکه می کوبد و نرم می ساید. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ادقاق. رجوع به ادقاق شود. || باریک گرداننده. (آنندراج). آنکه باریک می کند. (ناظم الاطباء). || آنکه دقت و باریک بینی بکار برد. که دقیق و باریک بین است . - مدق شدن؛ دقت کردن در امری. باریک شدن و دقیق شدن در موضوعی.
[ مُ دُق ق ] (ع اِ) آنچه بدان بکوبند. (دستورالاخوان). مِدَقّ. (ناظم الاطباء). ج، مداق. رجوع به مدق شود. || مشتهٔ نداف. (دستورالاخوان). کوبه. (منتهی الارب). ج، مَدّاقّ. رجوع به مِدَقّ شود.
[ مِ دَق ق ] (ع اِ) آنچه بدان بکوبند. ابزاری که بدان چیزی را بکوبند. مُدُقّ. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ج، مَداقّ، مِدَقَّة، مَدَقَّة. (ناظم الاطباء). || کوبه. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). مشته. (از برهان قاطع، ذیل لغت مشته). دستهٔ هاون. (مهذب الاسماء). مِدَقَّة. (متن اللغة) (آنندراج). چوبی که بدان پنبه می زنند و ابزاری که بدان غله می کوبند. کوبه. کدنگ. مَدَقَّة. مُدُقّ. (ناظم الاطباء). ج، مداق.

کلمات هم‌قافیه با «مدق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید