معنی مدفوع
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) رانده شده. (آنندراج). دفع شده. نعت مفعولی است از دفع. رجوع به دفع شود. || بازایستاده شده. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی اول شود. || (اِ) گه. گوه. براز. عذره. پلیدی. ککه. غائط. افکندنی. فضول معده که از مخرج خود برآید. (یادداشت مؤلف). - مدفوع شکل؛ پیخاله. (لغات فرهنگستان). || هرآنچه از بدن انسانی و دیگر حیوانات به قی و اسهال و یا عرق و جز آن خارج گردد. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود.
کلمات همقافیه با «مدفوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر