معنی مدغبج
6 بازدید
[ مُ دَ بَ ] (ع ص) آماسیده. (منتهی الارب). وارم. (اقرب الموارد). ورم کرده بر اثر چاقی. (از متن اللغة). || پرخشم. (منتهی الارب). || هم مدغبجون انفسهم؛ ای فی نعیم و اکل. (متن اللغة) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مدغبج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بج» برای سرودن شعر