معنی مدعی
4 بازدید
[ مُ ] (ع ص) کسی که به پسری خود قبول کند. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ادعاء. رجوع به ادعاء شود.[ مُ دْ دَ عا ] (ع ص) دعوی کرده شده. (فرهنگ فارسی معین) (آنندراج). آرزوکرده شده. (آنندراج). - مدعی به؛ مورد ادعا. - مدعی علیه؛ آنکه بر او ادعائی شود. من یجبر علیها. (تعریفات). خوانده. (لغات فرهنگستان). طرف مقابل مُدَّعی. || آرزوکرده شده. (آنندراج). آرزوداشته شده. نعت مفعولی است از ادعا به معنی تمنی. رجوع به متن اللغة و اقرب الموارد شود. || (اِ) مقصود نیت. اراده. (ناظم الاطباء). درخواست. آرزو. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به مُدَّعا شود.[ مَ عی ی ] (ع ص) مرد متهم در نسب. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج).[ مُ دْ دَ ] (ع ص) دعوی کننده. (آنندراج). ادعاکننده. (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). که چیزی را از آن خویش پندارد بحق یا باطل. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || درخواست کننده. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به معنی بعدی شود. || در فقه و قضا، خواهان. (لغات فرهنگستان). طرف مقابل در محکمهٔ شرعیه. (قاموس کتاب مقدس). من لایجبر علی الخصومة. (تعریفات). آنکه اگر از خصومت خودداری کند خصومت بازماند. دادخواه. خواستگار. (ناظم الاطباء). که دعوی نزد قاضی برد. که ادعای خود را بر کسی در محاکم شرعی یا عرفی طرح کند. مقابل خوانده و مدعی علیه :
کلمات همقافیه با «مدعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر