معنی مدعدع
6 بازدید
[ مُ دَ دِ ] (ع ص) به آهستگی دونده. (آنندراج). که به کندی و بطؤ می دود. (از اقرب الموارد). رجوع به دعداع و نیز رجوع به دعدعة شود. || پرکنندهٔ کاسه. (آنندراج). ممتلی کننده. پرکننده. رجوع به دعدعة شود. || بانگ برزننده بز را. (آنندراج). که بز را یا اغنام کوچک را می طلبد یا بانگ بر او می زند. (از متن اللغة). رجوع به دعدعة شود. || جنباننده پیمانه و خنور را تا بیشتر خورد. (آنندراج). که کیل و ظرف را تکان می دهد تا جای بیشتری بازکند و مقدار بیشتری در آن جای بگیرد. (از متن اللغة).[ مُ دَ دَ ] (ع ص) کاسهٔ پرشده. (ناظم الاطباء). ظرف مملو. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مدعدع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دع» برای سرودن شعر