معنی مدش

معنی مدش

6 بازدید
[ مَ ] (ع مص) کم خوردن. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || کم دادن. (منتهی الارب). کم بخشیدن. اندکی عطا کردن. مدوش. (متن اللغة).
[ مَ دَ ] (ع مص) سست شدن بینائی. (منتهی الارب). به مَدَش دچار شدن چشم. (از متن اللغة). || تاریک شدن چشم از گرسنگی یا از گرمی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || فروهشته شدن پی دست و کم گوشت گردیدن دست یا باریک گشتن آن. (از منتهی الارب). سست بودن عصب دست و کمی گوشت آن. (از متن اللغة). || سبک و چست گردیدن با حسن سیر. (منتهی الارب): مدشت الناقة؛ اسرعت أوب یدها فی حسن سیر. (متن اللغة). || درخوردن شکم بند دستی از سستی . (منتهی الارب). || (اِمص) ظلمت و تاریکی چشم بر اثر گرسنگی یا حرارت خورشید. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || رخوت نعت عصب دست و باریکی و نازکی دست یا کم گوشتی و لاغری آن. گویند: انه لامدش الاصابع؛ منتشرالاصابع رخوالقضبة و فی التاج: رخوالقبضة. || کمی گوشت پستان زن. (از اقرب الموارد). قِلّة لحم فی ثدی المرأة. (متن اللغة). || شکافتگی در پا. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || سرخی و سختی در رخسار. (منتهی الارب). حمرت و خشونت در وجه و صورت. (از اقرب الموارد). حمرة. || حمق. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || مرض. (متن اللغة). ما به مدش؛ ای مرض. (اقرب الموارد). || سبکی و چستی و چالاکی در مسافرت. (ناظم الاطباء).
[ مُ ] (ع ص، اِ) جِ اَمْدَش و مدشاء. رجوع به مدشاء شود.
[ مَ دِ ] (ع ص) رجل مدش؛ مرد گول و نادان در کار. (ناظم الاطباء). اخرق. (متن اللغة) (اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «مدش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید