معنی مدریة
5 بازدید
[ مَ یَ ] (ع اِ) شاخ. قرن. مدری. مدراة. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ج، مداری و مدار.[ مَ ری یَ / مَ دَ ری یَ ] (ع اِ) نیزه ها که سنانش استخوان باشد. (منتهی الارب). رماح و نیزه هائی که بر سر آنها بجای سنان استخوانهای نوک تیز تعبیه کرده باشند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مدریة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر