معنی مدره
5 بازدید
[ مِ رَهْ ] (ع ص، اِ) رئیس و پایکار قوم. (منتهی الارب). آنکه زبان قوم باشد. ج، مداره. (مهذب الاسماء): مدره قوم؛ سید آنان. (یادداشت مؤلف). بزرگ. سید. شریف. (ناظم الاطباء). سخنگوی قوم که از آنان دفاع کند. (از متن اللغة). || چرب زبان و چابک دست وقت خصومت و کارزار. (منتهی الارب). مقدم در سخن و پیشدست هنگام خصومت و قتال. (از متن اللغة). ج، مداره.[ مُ دِرْ رَ / رِ ] (ع ص) مدرة. تأنیث مُدِرّ، به معنی آب انگیز و ادرارآور. رجوع به مدر شود.
کلمات همقافیه با «مدره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر