معنی مدرس
4 بازدید
[ مَ دَ ] (اِ) مترس. چوب کنده ای که در پس در اندازند تا در گشوده نگردد. || شکلی که در کشتزار سازند برای دفع جانوران موذی. (ناظم الاطباء). رجوع به مترس و مترسک شود.[ مَ رَ ] (ع اِ) موضع الدرس. موضع الدراسة. (متن اللغة). محلی که در آن تدریس کنند. جای تدریس. آموزشگاه. (فرهنگ فارسی معین). مدرسه. رجوع به مدرسه شود.[ مِ رَ ] (ع اِ) مَدرَس. موضع درس و جای درس گفتن. (ناظم الاطباء). جائی که در آن تدریس کنند. (از اقرب الموارد). رجوع به مدرسه و مَدرَس شود. || کتاب درسی. کتابی که تدریس شود. (اقرب الموارد). کتاب. (متن اللغة) (منتهی الارب).[ مَ رَ ] (اِخ) از ایالات جنوبی هندوستان است. مرکز آن بندری است به همین نام با قریب دو میلیون نفر جمعیت. جمعیت ایالت مدرس بیش از ۴۳ میلیون نفر است.[ مُ رِ ] (ع ص) سبق گوینده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). آزماینده و تعلیم کنندهٔ درس. (ناظم الاطباء): درس و أدرس الکتاب؛ درسه. (متن اللغة). رجوع به مُدَرِّس شود.[ مُ دَرْ رَ ] (ع ص) مجرب. (متن اللغة) (اقرب الموارد). مرد آزمایش دیده. (منتهی الارب).[ مُ دْ دَ رِ ] (ع ص) کسی که مطالعه می کند و اهتمام می نماید. (ناظم الاطباء).[ مُ دَرْ رِ ] (ع ص) مقری ء. (اقرب الموارد). معلم. درس گوی. آموزگار. استاد. درس دهنده : نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد.حافظ. || بسیار درس گو. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). کثیرالدرس (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). رجوع به معنی اول شود.[ مُ دَرْ رِ ] (اِخ) حسن (سید ...) بن علی بن امیر اسماعیل، واعظ حسینی اصفهانی، مشهور به مدرس، از علمای امامیهٔ قرن سیزدهم است. به سال ۱۲۷۳ هـ . ق. در اصفهان وفات یافت. او راست: اصالةالبرائة، اصالةالصحة، جوامع الکلم، شرح مختصر نافع محقق، قاعده لاضرر، و غیره. (از ریحانة الادب ج ۵ ص ۲۶۷). رجوع به متفرقات الذریعة و روضات الجنات ص ۱۸۲ شود.[ مُ دَرْ رِ ] (اِخ) ابوالقاسم (سیدمیرزا...) حسینی خاتون آبادی اصفهانی، معروف به مدرس، از مؤلفان قرن دوازدهم هجری قمری است. به سال ۱۳۰۳ هـ . ق. درگذشت. او راست: تفسیر قرآن مجید به فارسی، حاشیهٔ استبصار، حاشیهٔ تهذیب، حاشیهٔ کافی، حاشیهٔ من لایحضره الفقیه، شرح نهج البلاغه. (از ریحانة الادب ج ۵ ص ۲۶۷). رجوع به اعیان الشیعه ج ۸ ص ۱۱۱ شود.[ مُ دَرْ رِ ] (اِخ) حسن (سید ...) بن سید اسماعیل بن میر عبدالباقی، اصفهانی قمشه ای. از سادات طباطبائی و از علمای امامیه و از رجال سیاست این قرن است. به سال ۱۲۸۷ هـ . ق. در یکی از قرای اردستان متولد شد. پس از تحصیل در شهرضا و اصفهان و عراق در سن ۱۶ سالگی به اصفهان رفت و سیزده سال در آن شهر به تحصیل پرداخت سپس عازم عتبات شد پس از بازگشت به اصفهان به تدریس پرداخت آنگاه به تهران آمد در سال ۱۳۲۸ هـ . ق. از طرف علمای نجف به عنوان عالم طرازاول در دورهٔ دوم مجلس تعیین شد و در دورهٔ سوم از طرف مردم تهران به نمایندگی انتخاب گردید. در محرم سال ۱۳۲۴ هـ . ق. به همراه عده ای از رجال و نمایندگان مجلس در مهاجرت بود و در هیأت دولتی که مهاجران تعیین کردند وزیر دادگستری گردید. سپس به تهران بازگشت و بعد از آن چندین دوره به مجلس شورای ملی راه یافت. در دورهٔ پنجم رهبر نمایندگان اقلیت بود و یکبار مورد سوء قصد واقع شد ولی جان بسلامت برد، سرانجام پس از چند سال حبس و تبعید در سال ۱۳۵۶ هـ . ق. در کاشمر درگذشت و در همانجا مدفون شد. رجوع شود به تاریخ رجال ایران ج ۱ صص ۳۴۳-۳۴۵.[ مُ دَرْ رِ ] (اِخ) علی زنوزی، از دانشمندان و حکمای متأخر است، در مدرسهٔ سپهسالار تدریس می کرد و به سال ۱۳۰۷ هـ . ق. درگذشت و در جوار بقعهٔ شاه عبدالعظیم مدفون گشت، از اشعار اوست: خورشید وجود تا ز رخ پرده گشود بنمود جمال خویش آنگونه که بود در آیت احمد آنچه او داشت گذاشت مرآت علی چنانکه او بود نمود. (از طرایق الحقایق ج ۳ ص ۵۰۴). رجوع به فرهنگ سخنوران شود.[ مُ دَرْ رِ ] (اِخ) علی (میرسید...) بن سید علی رضابن زین العابدین حسنی یزدی، معروف به مدرس از علمای امامیه و شاعران متأخر است. به سال ۱۳۲۹ هـ . ق. درگذشته است.کتاب الهام الحجة فی العقاید الحقة و اصول الدین تألیف اوست. طبع شعری داشته و ابتدا شائق و بعداً مشتاق تخلص میکرده است و این بیت از اوست: غبار مدرسه گر تیره کرد رویم از اول هزار شکر که آخر به آب میکده شستم. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۵۰۴). رجوع به الذریعة ج ۲ ص ۳۰۱ شود.[ مُ دَرْ رِ ] (اِخ) محمدرضا (میرزا سید...) بن محمد مؤمن امامی خاتون آبادی اصفهانی، معروف به مدرس، از علمای امامیهٔ قرن دوازدهم هجری قمری است و در اواخر عهد صفویه می زیسته، از تصانیف اوست: ابواب الهدایة، جنات الخلود، خزائن الانوار. (از ریحانة الادب ج ۵ ص ۲۶۸). رجوع به متفرقات الذریعة شود.[ مُ دَرْ رِ ] (اِخ) محمدعلی بن محمد طاهربن نادر محمد تبریزی معروف به مدرس، از دانشمندان و مؤلفان متأخر است. تألیفات او بدین شرح است: ۱- حیاض الزلائل فی ریاض المسائل. ۲- الدر الثمین أو دیوان المعصومین. ۳- ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیة او اللقب. ۴- غایةالمنی فی تحقیق الکنی. ۵- فرهنگ بهارستان، در مترادفات زبان فارسی. ۶- فرهنگ نگارستان، در لغت فارسی. ۷- فرهنگ نوبهار، در لغت فارسی. ۸- قاموس المعارف. ۹- کفایةالمحصلین فی تبصرة احکام الدین. ۱۰- نثراللئالی در شرح نظم اللئالی، در تجوید. ۱۱- امثال و حکم ترکی آذربایجانی. رجوع به ریحانةالادب ج ۵ ص ۲۶۹ و ج ۱ مقدمه و ج ۷ خاتمه شود.[ مُ دَرْ رِ ] (اِخ) محمدعلی (میرزا...) بن محمد نصیر چهاردهی رشتی گیلانی، معروف به مدرس و مدرس چهاردهی، از اجلهٔ علمای امامیهٔ قرن چهاردهم است. و به سال ۱۳۳۴ هـ . ق. درگذشته است. او راست: ۱- اصول الفقه. ۲- تبیان اللغة. ۳- التحفة الحسینیه. ۴- التذکرة الغرویه. ۵- ترجمهٔ مصائب النواصب و نواقض الروافض. ۶- ترجمهٔ مکارم الاخلاق طبری. ۷- ترجمهٔ نجاة العباد. ۸- ترجمهٔ منهج المقال فی علم الرجال؛ و نیز حاشیه ای بر تشریح الافلاک، خلاصة الحساب، رسائل شیخ انصاری ما ریاض المسائل یا قوانین الاصول و مبحث قبله از شرح لمعه و شروحی بر قواعد علامه، منظومهٔ فقه بحر العلوم، دعای سماة و صباح، صحیفهٔ سجادیه و غیره. رجوع به ریحانة الادب ج ۵ ص ۲۷۲ و مجلات الذریعة و احسن الودیعة ج ۱ ص ۱۳۰ و فهرست مؤلفان تألیف خانبابا مشار ج ۴ ص ۴۳۲ و ۴۳۳ شود.[ مُ دَرْ رِ ] (اِخ) مهدی (حاجی میرزا...) بن میرزا جعفر آشتیانی الاصل تهرانی مولد و مسکن، مشهور به مدرس آشتیانی، از فقهای امامیه و دانشمندان متأخر است. او راست حواشی و شروحی بر اسفار ملاصدرا، رسائل انصاری، منظومهٔ سبزواری، شفای ابن سینا، کفایهٔ خراسانی، مکاسب انصاری؛ و رسایلی در جبر و تفویض، علم اجمالی، طلب وارده، وحدت وجود، قاعدهٔ صدور. (از ریحانة الادب ج ۵ ص ۲۷۲).[ مُ دَرْ رِ ] (اِخ) نصراللََّه (میرزا...) شیرازی، معروف به مدرس، از علمای امامیهٔ قرن سیزدهم است و به سال ۱۲۹۱ هـ . ق. درگذشته. او راست حواشی بر تفسیر بیضاوی، رسائل شیخ مرتضی انصاری، و فصول الاصول. (از ریحانة الادب ج ۵ ص ۴۷۵). رجوع به متفرقات الذریعة شود.[ مُ دَرْ رِ ] (اِخ) نصراللََّه (سید...) بن حسین بن علی بن اسماعیل موسوی حایری، مکنی به ابوالفتح و ملقب به صفی الدین و مشهور به مدرس، از علمای امامیه و شاعران قرن دوازدهم هجری قمری و معاصران نادرشاه افشار است. در کربلا به تدریس علوم دینی اشتغال داشته و در سفر نادرشاه به آن دیار مورد توجه واقع گشته و شاه او را به سفر حج فرستاد و سپس به سفارت روانهٔ استانبول گشت و بر اثر سعایت درباریان سلطان روم به تهمت فساد مذهب در سال ۱۱۶۸ هـ . ق. به قتل رسید. از تصنیفات اوست: آداب تلاوة القرآن، تخمیس قصیدهٔ میمیهٔ فرزدق، رساله در تحریم شرب توتون، الروضات الزاهرات فی المعجزات بعد الوفاة، سلاسل الذهب المربوط بقنادیل العصمة الشامخة الرتب، و دیوان اشعار. (از ریحانة الادب ج ۵ ص ۲۷۴). رجوع به روضات الجنات ص ۷۵۸ و مستدرک الوسایل ج ۳ ص ۳۸۵ و کنی و القاب ج ۱ ص ۴۹ و متفرقات الذریعة شود.
کلمات همقافیه با «مدرس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رس» برای سرودن شعر