معنی مدرب
6 بازدید
[ مُ دَرْ رَ ] (ع ص) مرد آزمایش دیده و شدت رسیده و سختی چشیده. (منتهی الارب). منجد. مجرب. مصاب بالبلایا. (اقرب الموارد). آزمودهٔ ممتحن سختی کشیده. || شتر رام ادب یافتهٔ مأنوس سواری در کوچه ها. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). شتر که دست آموز است و رموک نیست . || (اِ) شیر. (منتهی الارب). اسد. (اقرب الموارد).[ مُ دَرْ رِ ] (ع ص) شکیبائی نماینده در کارزار وقت شدت و فرار. (آنندراج) (از اقرب الموارد). نعت فاعلی است از تدریب. رجوع به تدریب شود. || کسی که درمی آید در زمین دشمنان از بلاد روم. (ناظم الاطباء): ادرب القوم؛ دخلوا ارض العدو من بلاد الروم. (اقرب الموارد). || رجل مدرب؛ مرد مجرب. آزماینده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مدرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر