معنی مدرار
10 بازدید
[ مِ ] (ع ص) باران ریزان. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۸۷). ابر ریزان که نیک بارد. (دستورالاخوان) ابر بسیاربارنده. (غیاث اللغات از منتخب و صراح). بسیار آب ریزنده. (غیاث اللغات) (آنندراج). بارنده. پرسیلان. جوشان: سماء مدرار و سحاب مدرار و عین مدرار و دیمة مدرار. (از اقرب الموارد): کریمی که یک قطره از بحار موهبت او باران مدرار نیسان است. (جهانگشای جوینی). || به معنی باران نیز آید. (غیاث اللغات) (آنندراج). رجوع به معنی قبلی شود.[ مِ ] (اِخ) ابن یسع بن ابی القاسم سمکوبن و اسول مکناسی بربری، جد امراء بنی مدرار است که متوالیاً دویست و نه سال در مغرب اقصی حکمرانی کردند. وی در حدود ۲۲۰ هـ . ق. درگذشته است. رجوع به الاعلام زرکلی ج ۶ ص ۷۵ و الاستقصا ج ۱ ص ۱۱۱ و ۱۱۲ و البیان المغرب ج ۱ ص ۱۰۷ و ۱۵۳ و ابن خلدون ج ۸ ص ۱۳۰ شود.
کلمات همقافیه با «مدرار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر