معنی مددکاری
6 بازدید
[ مَ دَدْ ] (حامص مرکب) کمک. دستگیری. یاری. یاوری. مساعدت. حمایت : نام احمد چون چنین یاری کند تا که نورش چون مددکاری کند.مولوی. || تأیید. توفیق : درمی خواهد از خدا مددکاری در آنچه او را بر آن واداشته. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۲). از مددکاری آن صاحب اخلاصم و دوستدارم اهل آن را. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۷). || شغل و عمل مددکار اجتماعی. رجوع به مددکار شود.
کلمات همقافیه با «مددکاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر