معنی مدحض
5 بازدید
[ مُ حَ ] (ع ص) مغلوب در قرعه کشی. (از ناظم الاطباء): {/B«فَسََاهَمَ فَکََانَ مِنَ اَلْمُدْحَضِینَ ». ۱-۴۳۷:۱۴۱/}(قرآن ۳۷/۱۴۱). گفتند یونس با ایشان قرعه ای زد از جمله مدحضان آمد؛ یعنی از جمله مقروعان آمد و مغلوبان. (تفسیر ابوالفتوح رازی ص ۴۵۰).[ مُ حِ ] (ع ص) کسی که لغزاند پای را. (آنندراج). مزلق. (از متن اللغة). || باطل کننده. (آنندراج). آنکه باطل و بی حاصل می کند. (ناظم الاطباء). ابطال کننده حجت را. (از اقرب الموارد). || آنکه می چرخاند کعبتین را پس از انداخته شدن. ج، مدحضون. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مدحض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حض» برای سرودن شعر