معنی مدحسرای
4 بازدید
[ مَ سَ ] (نف مرکب) مدحت سرای. مدیحه گو. مدحتگر. شاعر مداح. که به شعر کسی را بستاید و مدح کند: از خلقت تو مدح سرایان تو ای شاه در خانه همه روزه همی بندند آذین.فرخی. زبر او و عطاهای او همیشه بود چو تختهای عروسان سرای مدح سرای. فرخی. دهر شکست پشت من نیست به رویش آب شرم ورنه چنین نداشتی مدح سرای شاه را. خاقانی. مصطفی حاضر و حسان عجم مدح سرای پیش سیمرغ خمش طوطی گویا بینند. خاقانی.
کلمات همقافیه با «مدحسرای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر