معنی مدبور
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مجروح. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). زخمی شده. رجوع به دبور شود. || گوسپند که پشتش قرحه و جراحت باشد. دَبِر. اَدْبَر. (از متن اللغة). زخم شده و ریش شده در پشت. (ناظم الاطباء). رجوع به دَبَر شود. || کثیرالمال. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (متن اللغة). مرد بسیارمال. (آنندراج). توانگر. مالدار. (ناظم الاطباء). || که گرفتار باد دبور شده است. (از متن اللغة). گرفتار باد دبور. (ناظم الاطباء). رجوع به دبور شود.
کلمات همقافیه با «مدبور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر