معنی مدب
7 بازدید
[ مَ دَب ب / دِب ب ] (ع اِ) مجری. (المنجد). جائی که در آن چیزی روان می گردد و یا می لغزد. (ناظم الاطباء): مدب السیل و النمل؛ مجرای سیل و مورچه. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). آنجا که آب رود. (مهذب الاسماء). جای و موضع نرم رفتن. (یادداشت مؤلف). || مدب الصبا؛ محل ولادت یا طفولیت و بچگی. (ناظم الاطباء). مسقطالرأس. مولد. منشأ. آنجا که کودکی را در آنجا گذرانیده است. (یادداشت مؤلف). || (مص) دبیب. نرم رفتن بر زمین. (یادداشت مؤلف) (ناظم الاطباء).[ مُ دِب ب ] (ع ص) نرم راننده کودک را. (آنندراج). آنکه کودک را با ملایمت و مشفقانه می برد. (از ناظم الاطباء). رجوع به اِدباب شود. || آنکه به عدالت حکمرانی کند. (ناظم الاطباء): ادب البلاد؛ ملأها عدلاً. (متن اللغة).
کلمات همقافیه با «مدب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دب» برای سرودن شعر